امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

سفر به سرزمین نور

چهارم دیماه 84روز تولدم یک هدیه جالب از رضا گرفتم که هم باعث خوشحالی شد وهم ناراحتی در واقع یک حس دوگانه داشتم .رضا دوتا فیش سفر به مکه گرفته بود وبه عنوان هدیه که واقعا سورپرایز بود به من داد اول از خوشحالی جیغی کشیدم وگفتم واقعا ما می تونیم بریم مکه اما یک دفعه یه غمی رو دلم سنگینی کرد آیداخیلی کوچیک بود با اینکه دلم پر می کشید که برم مکه گفتم فیشها را باید پس بدی من نمی تونم آیدا را تنها بگذارم هرچی رضا بیشتر اصرار می کرد من بیشتر دچار دلهره می شدم خلاصه اینکه به من گفت تحت هیچ شرایطی فیشها را پس نمی دهد وبه این ترتیب 18 فروردین ماه 85 ما عازم مکه شدیم من مدتها قبل از سفر با آیدا صحبت کرده بودم وبرای این روز آمادش کرده بودم قرار شد پیش م...
3 تير 1392

برای امام زمانم...

  امشب یکشنبه وشب تولد امام زمان (نیمه شعبان )است از بیرون صدای مولودی میادهمه خیلی شادن واحتمالا الان خیابونها هم شلوغه وهمه دارند شربت وشیرینی پخش می کنند اما من دلم گرفته ...         آقا               من اصل انتظار تو را برده ام زیاد                          با انتظارهای فراوانم از شما ...              ******************************************...
2 تير 1392
1